قیدار نگاهی می کندو آهی می کشد و دستی می کشد به شکمش.

آرام انگار با خودش می گوید:

همین جوری آدمی زاد باد می کند! هر وقت دیدی برده اند ات بالا و دارند بادت می کنند،

بدان که روزگار از دست آویزانت کرده است به قناره که پوستت را بکند...


بخشی از رمان "قیدار"          

نوشته رضا امیر خانی          


پی نوشت: گاهی که مغزم! به قول نویسنده بیجک می گیرد!!!

                 می روم سراغ کتاب های جدید امیر خانی

                 جدا خواندنش مثل منی را تشنه ی خواندن و نوشتن می کند...

                 التماس دعا...