قیدار نگاهی می کندو آهی می کشد و دستی می کشد به شکمش.
آرام انگار با خودش می گوید:
همین جوری آدمی زاد باد می کند! هر وقت دیدی برده اند ات بالا و دارند بادت می کنند،
بدان که روزگار از دست آویزانت کرده است به قناره که پوستت را بکند...
بخشی از رمان "قیدار"
نوشته رضا امیر خانی
پی نوشت: گاهی که مغزم! به قول نویسنده بیجک می گیرد!!!
می روم سراغ کتاب های جدید امیر خانی
جدا خواندنش مثل منی را تشنه ی خواندن و نوشتن می کند...
التماس دعا...
+ نوشته شده در یکشنبه ۳۰ مهر ۱۳۹۱ ساعت 1:21 توسط روح الامین
|