کفش دار...
آخر باید بروم دنبالشان...
با جنس خودش خوب تا می کند.
کمی میزند پایم را
چند سالی هست دارمش
همه گفتند عادت می کنی و اندازه ات می شود ولی نشده...
این روز ها کار دیگری هم می کنم
کسی یادم داده آدرس یک حرمی را...
می روم آنجا
کفشداراش... هرچه بگویم کم است...
در مهربانی نظیر ندارد
هر بار می روم می بینم دست گذاشته زیر چانه اش ببیند من کی می آیم.
کفش هایم را می دهم دستش...
بدون اینکه مشکلاتم پایم را بزند میروم زیارت...
پی نوشت: متن چند ماهی هست تو ذهنم می چرخه
برداشتی از سخنرانیه چگونه یک نماز خوب بخوانیم آقای پناهیان
اینطور می گن مضمونا:
نماز حرم خداست...
کفش دار این حرم خود خود خود خداست...
میشه خدا از پس مشکلاتت برنیاد؟
از خدا کی بهتر؟ مشکلاتتو بده دستش برو...