نسبت به نوشته های دیگه ام طولانیه.شرمنده ی اخلاق ورزشی تون!
دیوانه ی عاشق زنجیر
آرام آرام که آمدی نفهمیدم
فکر کنم پای تو بود سیم ها را قطع کرد
هر چه زنگ می زدم کسی خبری از دلم نداشت
هی می گفت: مشترک مورد نظر سنگ است.
گل است. بی روح است. کلا نیست بی معرفت عیدی نداده رفته...
هر چه گفتم سیم ها قطع شده کسی نیامد درستش کند.
امروز فکر سیم ها بودم و بی خبری و عیدی خط وصل نکن ها
که صدای توپ تحویل سال آمد
ماهی ها انگار، همسایه ی دیوار به دیوار سنگر تو بودند
صدا برایشان آشنا بود
پناه بردند کف تنگ
عطرت را فهمیده بودند
یکی شان برگشته بود سمت تو
نگاه کردم، رد پای تو بود انگار
خوب شبیه رد پوتین تو بود
رفته بودی...
سر سیم های قطع شده ی دلم را چند قدم آن طرف تر پیدا کردم
زیاد بودند سیم ها
نمیدانم کدام یکی را به کدام یکی وصل کردم
که شزوع کرد در گوشم خواندن
ارحم من لا یرحمه العباد و اقبل...
اشتباه بود حتما
ببین دلم را به دل کدام بخت برگشته ای وصل کرده بودم، حتما تنظیمات دلش
با چندین و چند درجه انحراف به هم می ریخت،
باید میرفت بالای پشت بام دلش دست دراز می کرد...
خوب که پرت شدم نگاه کردم
تو از همان حوالی رد شده بودی
بوی خاکت می آمد
ماهی بیرون تنگ جان میداد
کسی داد میزد
شهید آوردند...
بیدار شدم
دلم می گفت
کسی حوالی صبح از این جا ها رد شد
خواب بودی..............................
تمام.
پی نوشت:
دست های خالی شاید حرفی برای گفتن داشته باشند اما
دست ها ی پر گناه
نه
ای کاش دست هایم خالی بود...