قیدار نگاهی می کندو آهی می کشد و دستی می کشد به شکمش.

آرام انگار با خودش می گوید:

همین جوری آدمی زاد باد می کند! هر وقت دیدی برده اند ات بالا و دارند بادت می کنند،

بدان که روزگار از دست آویزانت کرده است به قناره که پوستت را بکند...


بخشی از رمان "قیدار"          

نوشته رضا امیر خانی          


پی نوشت: گاهی که مغزم! به قول نویسنده بیجک می گیرد!!!

                 می روم سراغ کتاب های جدید امیر خانی

                 جدا خواندنش مثل منی را تشنه ی خواندن و نوشتن می کند...

                 التماس دعا...

آرامش

شلواره از مد رفته اش حسابی توی چشم میزد

از در که آمد داخل

شروع کرد به گشتن دور ضریحه امامزاده ها...

هی قدم به قدم

ضریح را می بوسید

گام بر می داشت و ضریح را بوسه باران می کرد

قدم به قدم...

همه با تعجب نگاه می کردندش...


آمد بیرون

سر حوض نشست، ظرفی را پره آب کرد

رفت سراغ قبر تنها شهیدی که کناره امامزاده بود

همینطور شست و شست و شست

چند دقیقه ای ایستاد و به قبر خیره شد

بعد چند قبره سیمانی و قدیمی را که کنار قبر شهید بودند شست

بعدش هم رفت سراغ قبر هایه بالاتر...


دود از اگزوزه موتور بلند شد

از آن مدل موتور هایی که در تمام روستاها می شود یکیشان را دید...


اینجا شاید تنها جایی است که

کناره این تپه ها

روی این چمن ها

زیـر ایـن درخـت ها

می توان آرامشه ابدی یافت...


دلتنگه چند دندانه نداشته...

تازه متوجه وجودش شده بودم...

اول نگاهش را دزدید

دوباره بعد از اینکه کمی اینطرف و آنطرف را نگاه کرد

زیر چشمی زیره نظرم گرفته بود هر طرفی می رفتم سرش هم با من می چرخید...

خنده ام گرفت از شیطنتش

لبخندی زدم

فوری خنده اش گل کرد

چشمکی تحویلش دادم

ابروهایش را برچید بالا که

نه!!!

دوباره خندیدم

چشمکی زدم

اینبار خودش دو چشمش را محکم به هم فشار داد که بگوید

من هم چشمک زدم مثلا...


منتظر مادرش بودند انگار

با آقایی گوشه ای ایستاده بودند.

مادرش آمد،

دیگر نه نگاهم کرد نه چیزی.

آرام میان آغوشه پدرش جا گرفت و رفت

تمام توجه اش به روبه رویش بود...

کلا پشیزی هم حساب نکرد مارا!!!


جالب بود...

خیلی دلم تنگ شده برای آن روزهایی که

هر روز از چسب کاریه لباس مهدم خبر می آوردند برای مادرم

یا اینکه وقت مشق نوشتن هایه سر کلاس اول اکثرا آخرین نفر بودم

چون کتاب داستان هایم را می خواندم زیر میز...

دلم تنگ شده برای عکس گرفتن با دندان های جلویی که نبودند

و برای راحتیه خیالم...