عرصه ی تنگ
که می گویم :کسی مرا صدا می کند!!!!بروم؟
و بعدش هم راه کوچه ی علی چپ را میگیرم و به قول خودمان
یک کله میروم تا آخرش!!!
حال عرصه بسیار بسیار به ما تنگ آمده.
اما صدایی نیست که مارا بخواند.....
پی نوشت:
می روم آدم شوم.
و جرعه ای از حسین بر گیرم.
تا حسین می روم. تا خود خود حسین.
یک پاره خاطره:
آن بار با پا رفتم این بار با دل میروم.
بعد نوشت:
بسوزد پدر و مادر و بستگان اینوری و آنوری و سببی و نسبی ریا!!!