یک جرعه قیامت
حتی همان هایی که چپشان پر بود!
خداوند روی برگردانده بود انگار،
ملائکه محض حضور باری تعالی بود وگرنه حرف های در گوشی شان را بلند بلند می گفتند
حرف های دل های خیر مطلقشان را می گفتند...
بی حیا ها را ببین، عمری می گذرانند به مستی و حالا یادشان افتاده.
حالا تمام فکرهایش بر باد رفته بود.
نقشه هایش با نقشه ی خیلی ها یکی درآمده بود،
به دست و پای علی و آل اش می افتیم، شفاعت می کنند
خدا را قسم می دهیم به همان کسی که با رگ های بریده ی حلقش می آید
و خدا هم به همین راحتی ها می گذرد...
حوصله ی همه سر رفته بود
حتی همان هایی که...
درس نوشت:
همه ی آفت ها و قارچ های دنیا با روش های فیزیکی و متافیزیکی ریخته اند سرمان
تا سر جوی پشته های عملیات کشاورزیمان دنبالمان کرده اند و ما همچنان درگیر بحث های اقتصادی
سر کلاس اقتصادیم!
هر جلسه هم به این نتیجه می رسند که برویم بمیریم با این اوضاع اقتصادی و من همچنان
ورق می زنم نفحات نفت امیر خانی را، شاید چیزی بیشتر از این بحث های صد ساعت یک ریال!
که هر روز فقط باعث به ذهن رسیدن یک مطلب جدید می شود برای نوشتن، دستگیرم شود.
شدیدا و عمیقا التماس دعا!